معجزه همان خرق عادت است. یعنی وقتی که آب رو به پایین می رود بتوانی کاری کنی که رو به بالا برود و وقتی که آب رو به بالا می رود کاری کنی که رو به پایین برود.
در لابلای خبرهای ریز و درشت اقتصادی خبری را دیدم که توجه من را جلب کرد. مضمون این خبر از این قرار بود که در پس و پیش اوضاع نابسامان اقتصاد جهانی و در حالی که بسیاری از شرکتهای درجۀ اول دنیا، در شاخۀ اتومبیل سازی، در حال ضرر و زیان و نزدیک به ورشکستگی هستند، شرکت پورشه در همین اوضاع و احوال نه تنها زیان نکرده است بلکه جداول فروش سالیانۀ او در سال 2008، نشان دهندۀ افزایش سود نیز هستند.
از این خبر می توانیم یک قاعدۀ مهم در امور بازاریابی را درک کنیم. این قاعده عبارت است از «ارزش مشتریان». شاید شما هم در این روزها مطالب زیادی در این امور را مورد توجه قرار داده باشید و در این روند عباراتی مثل: «بحران مشتری»، «مشتریان سازمانی»، «رضایتمندی مشتری»، «وفادار سازی»، «بخش بندی بازار»، «بخش بندی انفرادی» و ... دیده باشید. تمامی اینگونه اصطلاحات حاکی از اهمیت ویژۀ مشتری در ساختار بازاریابی یک شرکت دارد.
چنانچه فعالیتهای بازاریابی یک شرکت بر اساس مشتری و امور وابسته به آن شکل گیرد، در مواقع بحران، وقتی که وامهای رقم درشت دولت هم نمی توانند کار چندانی را از پیش ببرند و دردی را ریشه کن کنند، مشتریان همانند فرشته های آسمانی به کمک سازمان مورد علاقه شان می شتابند و به او کمک می کنند تا بماند و به آنها خدمت کند. این اتفاقی است که شرکت پورشه آن را به خوبی تجربه کرده است.
پس نوشت: بر این نظرم که دانستن چنین مطالبی موجب درک اهمیت و کاربرد بیشتر بازاریابی در یک سازمان است. بازاریابی و فرمولهای کاربردی آن می تواند بهترین یار روز های بحرانی باشند؛ به شرط آنکه ارزش آن را بدانیم و آن را مورد استفاده قرار دهیم.